أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
247
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گردانيدند گروهى از ايشان از مشركان چنان مىترسيدند كه از خداى ترسند و سختتر از از آن ؛ و گفتند كه : بار خدايا چرا قتال بر ما نوشتى و ما را چرا باز پس نداشتى تا بوقتى نزديك كه آن وقت مرگ است ، آنگه حقّ تعالى بيان كرد كه : آنچه در آن رغبت ميكنند از متاع دنيا چيزى نيست و به نسبت با آخرت اندك است آخرت بهتر است كسى را كه پرهيزگار باشد و بر ايشان ظلم نكنند به مقدار فتيلى و [ فتيل ] آن بود كه در ميان جوى استهء خرما بود چون رشتهء ؛ ابن عبّاس گفت : چون دو انگشت بهم بمالى چون رشتهء از چرك حاصل شود فتيل آن است . [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 78 تا 79 ] أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً ( 78 ) ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً ( 79 ) حقّ سبحانه و تعالى مؤمنان را بر جهاد تحريض « 1 » مىكند و ميگويد : شما را از مرگ چارهء نيست اگر بجهاد رويد و اگر نرويد و اگر در حصنهاى حصين و قلعههاى استوار باشيد مرگ بشما آيد و آن دافع و مانع نتواند بود هر كجا كه باشيد مرگ بشما رسد و اگرچه شما در كوشكها و حصنها باشيد كه آن را بلند گردانيده باشند و بناى آن را به گچ و سنگ بر آورده باشند چون چنين باشد شهادت يافتن و بدرجهء شهداء رسيدن بهتر از مردن بر فراش بود چنان كه گفت : و ان تكن الابدان للموت أنشئت * فقتل امرئ فى اللّه بالسّيف أفضل آنگه حقّ تعالى بيان حال و قال منافقان و جهودان كرد و آنچه در حقّ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميگفتند چون رسول بمدينه آمد هر گه كه ايشان را نكبتى رسيدى و احتياجى و نقصان ريع « 2 » و ميوهء بودى گفتندى : هذا بشؤم هذا الرّجل ، اين از شومى اين مرد است و اگر ايشان را خصبى و راحتى و نفعى و زيادتى بودى گفتندى : هذا من عند اللّه ، اين نعمت از خداست بعضى ديگر
--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « تحريض » بصاد مهمله . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح : « زرع » .